السيد الخميني
67
شرح حديث جنود عقل و جهل ( فارسى )
در علوم عقليه ثابت است « 1 » كه هر چه براى عقل ممكن است ، به امكان عام ، واجب است براى او ، به همان جعل اوّل ، و ممكن نيست از براى عالم عقلى ، حالت منتظره و استعداد و قوّهاى باشد . پس تعبير به لسان استعداد ، قدرى خالى از تحقيق است مگر مقصود ، لسان حال باشد . قوله : « فَقالَ : نَعَمْ ، فَإنْ عَصَيْتَ بَعْدَ ذلِكَ أخْرَجْتُكَ وَ جُنْدَكَ مِنْ رحْمَتِي . قَالَ : قَدْ رَضِيْتُ » . بايد دانست كه اين عصيان و اخراج از رحمت در جهل كلى به طورى است ، و آن نقص ذاتى و خروج فطرى است از ساحت قدس كبريا ؛ چنانچه سابقاً نيز به آن اشاره رفت . و در جهلهاى جزئى ، پس از اعطاىِ جنود فطرى بالعرض ، عصيان آن عبارت است از : خروج از قوّه به فعل در جهات نقص و مقابلات جنود عقل . و پس از اين فعليّت ، به كمال شقاوت رسد و از ساحت قرب و رحمت حق خارج شود و به حزب شياطين و مارِدين ملحق و پيوسته گردد . قوله : « فَأعْطاهُ خَمْسَةً وَ سَبْعِينَ جُنْداً » . بدان كه اعطاء اين جنود به جهل كه تقويت كند مضادّهء با عقل و جنود آن را ، منافات با تعذيب و ابعاد از رحمت ندارد ؛ زيرا كه اين جنود ، چنانچه دانستى ، لازمهء جنود عقليه است و لازمهء جعل و ايجاد عالم طبيعت مضادّت و معاندت است . ولى اين سلب اختيار به هيچ وجه نكند ، بلكه اگر در كمالات و جنود عقليه مقابلات آن در تحت اختيار نباشد ، كماليّت غالب آنها منتفى شود . مثلًا وقتى عدل از صفات كماليه است ، كه به اختيار ، انسان متصف به آن شود و الّا اگر ظالم را نگذارند ظلم كند و دست او را از تعدّى كوتاه كنند و به
--> ( 1 ) - الأسفار الأربعة ، ج 1 ، ص 394 ، فصل 14 ، از مرحله 2 .